ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

108

تاريخ گيلان ( فارسى )

خان و سرداران بيه‌پيش و لشكر از حد بيش ، روانهء قصبهء فومن شدند و به صحراى پسيخان رسيده ، نزول و حلول فرمودند . و على بيك سلطان نيز از آمدن لشكريان و عزيمت شيرزاد سلطان و حلول نمودن در رودخانهء پسيخان ، آگاهى يافته ، از گوراب فومن ، به اتفاق لشكر و عسكر ، روانهء ليشاوندان شد و شب در آنجا نزول كرده ، روز ديگر به عزم جنگ و جدال ، به جانب پسيخان روان شدند . و شيرزاد سلطان و مير عباس سلطان ، به اتفاق سرداران و سپه‌سالاران بيه‌پيش آمادهء قتال و جدال و مهياى نهب و ضرب گشته ، هردو لشكر در مقابل يكديگر ، به حرب و ضرب مشغول شده ، طرفين داد مردانگى و فرزانگى دادند . لمؤلفه : دليران و مردان هردو سپاه * كشيدند صف گرد آورد گاه به قصد جدل باهم آويختند * بسى خون در آن رزمگه ريختند مير عزيز - سپه‌سالار فيكو - و پير محمد على - سپه‌سالار تولم - در ميدان نام و ننگ ، آماج تير و تفنگ شده ، مقتول گرديدند . و نيز جمعى كثير از لشكر فومن ، به چندين گونه ذلت و محن ، به دست ملازمان شيرزاد [ سلطان ] كشته شدند و بسيارى به قيد اسيرى درآمدند . و الآخر على بيك سلطان از صولت و صدمت شيرزاد سلطان هزيمت و فرار اختيار نموده ، از راه خواجان [ و ] فيكو بيرون رفت . و شيرزاد سلطان به فتح و فيروزى مخصوص گشته ، امر نمود كه سرهاى قتيلان معركهء پسيخان را برداشته ، به اتفاق جماعت اسارى « 1 » به رشت آورند ، و روز ديگر كوس رحيل زدند . ابراهيم خان و شيرزاد سلطان ، به اتفاق اكابر و اصاغر لاهجان روانهء رشت شده و همعنان فتح و ظفر ، به بلدهء رشت رسيده ، نزول فرمودند . و روز ديگر شيرزاد سلطان ، در سبز ميدان پاى چناله « 2 » نشسته ، جار فرمود كه هركس اسير

--> ( 1 ) - اسير را معمولا اسرا جمع مىبندند . ( 2 ) - ظاهرا : پاى چنار .